بایگانی برچسب: داستان کوتاه

الخیر فیما وقع!

بسم الله الرحمن الرحیم

الخیر فیما وقع، این جمله ای هست که خیلی از دوستان من از زبان من میشنوند! البته معنیش خیلی واضح هست ولی خب برای خالی نموندن عریضه ترجمش میشه: خیر در اتفاق انجام شده هست!

یک داستان کوتاه دیدم، حیفم اومد که این داستان رو منم نشر ندم!

سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میکرد که وزیری داشت .

وزیر همواره میگفت: هر اتفاقی که رخ میدهد به صلاح ماست .

روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید،

وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !

پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی کردن وزیر را داد

(بیشتر…)

داستان کوتاه: گوساله در کوزه!

سلام

استادم خدا حفظش کنه، یه حکایتی رو برای من تعریف کردند که حیفم اومد برای شما هم بازگو نکنم!

گوساله ای از روی کنجکاوی سرش رو توی کوزه‌ی بزرگی کرد ولی دیگه نمیتونست در بیاره سرشو!

صاحب این گوساله و کوزه پیرمرد و پیر زنی بودند، وقتی با این صحنه مواجه شدند نمیدونستند چیکار باید بکنند، چرا که هم گوساله براشون عزیز بود و هم کوزه؛ رفتن با دیگران مشروت کردند و همه گفتند که باید کوزه رو بشکنند تا بتونند کوساله رو نجات بدن… ولی کاری که کردند این بود که سر گوساله رو بریدن تا کوزه در امان بمونه! وقتی سر گوساله بیچاره رو که بریدن سر افتاد داخل کوزه و باز همدر نمیومد، سر انجام مجبور شدند که کوزه رو بشکنند تا سر گوساله رو از اون تو در بیارن!


به قول رزمنده عزیز:

تفکر نوشت: نذاریم کوزه و گوسالمون باهم نابود بشن…(گر در خانه کس هست یک حرف بس است…)

پ.ن: لطفا تفکر نوشت خودتون هم بنویسید!