بایگانی نویسنده: مرتضی نظری

توییتر فرصتی که تبدیل به تهدید میشود!

سلام

از خیلی وقت پیش تا الان توی توییتر هستم، هرچند خیلی فعال و پر توییت و… نیستم و خیلی وقت‌ها هم اصلا توش فعالیتی نمیکنم…

ولی به طور کلی با فضای اون آشنایی کامل دارم… الآنم اصلا قصد معرفی و آموزش استفاده از توییتر رو ندارم!

از اونجایی که بچه های ارزشی، بشدت کمتر علاقه‌مند به این موضوع هستند که با استفاده از فیلتر‌شکن وارد یک شبکه اجتماعی بشن به همین دلیل فعالیت خیلی خیلی کمی در توییتر هم از طرف دوستان ارزشی شاهد هستیم…

به عبارتی بهتر توی این میدون هرکسی به راحتی میتونه کلی مطالب منفی ایجاد کنه که کمتر کسی هست برای پاسخ مثبت…

از این قسمتش هم بگذریم کلی فرصت برای انتشار تشیع و معرفی درست انقلابمون به همه جهان…

حیف و صد حیف که تصمیم‌گیرندگان فیلترینگ کشور جاهلانه و یا خدایی ناکرده عامدانه فرصت سوزی میکنند… فرصت هایی کم‌نظیر که در طول تاریخ بشریت بی همتا هست…

پازلی که خدا میسازد!

سلام

زمانی که عثمان، ابوذر غفاری رو به شام تبعید کرد،شیطان گمان میکرد که بهترین کار ممکن رو انجام داده! چون شام به طور کل مسلمان شدندشون هم توسط فرزندان ابوسفیان انجام شده… شام جایگاه لعن کردن به امیرالمومنین بود… جایی که همه با دشمنی با علی(ع) به دنیا میومدن، بزرگ میشدن و میمردن… مسلما اگر ابوذر میرفت اونجا میرفت توی بایکوت و خطری برای حکومت نداشت…

اما ابوذر در مدت کوتاهی که در شام بود، بذر محبت به اهل بیت رو در اونجا کاشت، بذری که درختش ۱۳۰۰ سال بعد به بار نشست و ثمرش شد مقاومت در منطقه شام! هنوز هم از مردم اونجا بپرسیم میگن ما شیعه اباذری هستیم یعنی ابوذر غفاری مارو شیعه کرد!

مسلما شیطان اگر یک درصد فکرش میرسید که چنین اتفاقی می‌افتد، چنین خطای بزرگ محاسباتی رو هرگز انجام نمیداد!

(بیشتر…)

بیرون امزنا و درون گزنا

سلام

دیگران که جای خودشون رو دارند، خودمم فکر نمیکردم که یه روزی بیاد که من داخل خونه بداخلاق باشم… بعضا پیش بعضی ها میگم که من توی خونه بداخلاقی میکنم، میگن مارو مسخره میکنی؟

حقیقتش اینه که من خودمو خوب نشناختم، برای همین فکر میکردم که امکان نداره که من هم ادم بد اخلاقی بشم… یعنی چیزی که حتی هیچکس فکرشم نمیکرد…

این رویداد منو خیلی خیلی به خودش مشغول کرد و در نهایت به این نتیجه رسیدم که عظمت گناهانی که در گذشته و در جاهای مختلف مرتکب شدم، یه جایی که فکرشو نمیکردم زد بیرون…

(بیشتر…)

خانه ای که دوباره باید ساخته شود!

سلام

چند وقتی بود که بدجور از خودم متنفر شده بودم، از همه رفتارام بدم میومد، از همه بدی هایی که سرریز شده بود ازم داشتم خفه میشدم، از نمازهایی که کم اهمیت شده بودن خسته شده بودم… به عبارتی دقیق‌تر میشه گفت دلم برای خدا حسابی تنگ شده بود!

رفتم پیش استاد فلاح‌زاده و باهاش در میون گذاشتم… (بیشتر…)

الخیر فیما وقع!

بسم الله الرحمن الرحیم

الخیر فیما وقع، این جمله ای هست که خیلی از دوستان من از زبان من میشنوند! البته معنیش خیلی واضح هست ولی خب برای خالی نموندن عریضه ترجمش میشه: خیر در اتفاق انجام شده هست!

یک داستان کوتاه دیدم، حیفم اومد که این داستان رو منم نشر ندم!

سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میکرد که وزیری داشت .

وزیر همواره میگفت: هر اتفاقی که رخ میدهد به صلاح ماست .

روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید،

وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !

پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی کردن وزیر را داد

(بیشتر…)