بایگانی ماهانه: اسفند ۱۳۹۶

پازلی که خدا میسازد!

سلام

زمانی که عثمان، ابوذر غفاری رو به شام تبعید کرد،شیطان گمان میکرد که بهترین کار ممکن رو انجام داده! چون شام به طور کل مسلمان شدندشون هم توسط فرزندان ابوسفیان انجام شده… شام جایگاه لعن کردن به امیرالمومنین بود… جایی که همه با دشمنی با علی(ع) به دنیا میومدن، بزرگ میشدن و میمردن… مسلما اگر ابوذر میرفت اونجا میرفت توی بایکوت و خطری برای حکومت نداشت…

اما ابوذر در مدت کوتاهی که در شام بود، بذر محبت به اهل بیت رو در اونجا کاشت، بذری که درختش ۱۳۰۰ سال بعد به بار نشست و ثمرش شد مقاومت در منطقه شام! هنوز هم از مردم اونجا بپرسیم میگن ما شیعه اباذری هستیم یعنی ابوذر غفاری مارو شیعه کرد!

مسلما شیطان اگر یک درصد فکرش میرسید که چنین اتفاقی می‌افتد، چنین خطای بزرگ محاسباتی رو هرگز انجام نمیداد!

(بیشتر…)

بیرون امزنا و درون گزنا

سلام

دیگران که جای خودشون رو دارند، خودمم فکر نمیکردم که یه روزی بیاد که من داخل خونه بداخلاق باشم… بعضا پیش بعضی ها میگم که من توی خونه بداخلاقی میکنم، میگن مارو مسخره میکنی؟

حقیقتش اینه که من خودمو خوب نشناختم، برای همین فکر میکردم که امکان نداره که من هم ادم بد اخلاقی بشم… یعنی چیزی که حتی هیچکس فکرشم نمیکرد…

این رویداد منو خیلی خیلی به خودش مشغول کرد و در نهایت به این نتیجه رسیدم که عظمت گناهانی که در گذشته و در جاهای مختلف مرتکب شدم، یه جایی که فکرشو نمیکردم زد بیرون…

(بیشتر…)

خانه ای که دوباره باید ساخته شود!

سلام

چند وقتی بود که بدجور از خودم متنفر شده بودم، از همه رفتارام بدم میومد، از همه بدی هایی که سرریز شده بود ازم داشتم خفه میشدم، از نمازهایی که کم اهمیت شده بودن خسته شده بودم… به عبارتی دقیق‌تر میشه گفت دلم برای خدا حسابی تنگ شده بود!

رفتم پیش استاد فلاح‌زاده و باهاش در میون گذاشتم… (بیشتر…)