الخیر فیما وقع!

بسم الله الرحمن الرحیم

الخیر فیما وقع، این جمله ای هست که خیلی از دوستان من از زبان من میشنوند! البته معنیش خیلی واضح هست ولی خب برای خالی نموندن عریضه ترجمش میشه: خیر در اتفاق انجام شده هست!

یک داستان کوتاه دیدم، حیفم اومد که این داستان رو منم نشر ندم!

سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میکرد که وزیری داشت .

وزیر همواره میگفت: هر اتفاقی که رخ میدهد به صلاح ماست .

روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید،

وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !

پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی کردن وزیر را داد

(بیشتر…)

روشن فکر!

سلام!

تاحالا به کلمه روشن فکر، فکر کردید؟!

روشن + فکر، اجزاء سازنده این کلمه هستند که خودی خود دو معنی رو میده…

اولین معنی: کسی که فکر کردنش خاموش نیست و اصولا کسی هست که فکر میکنه؟!

دومین معنی: کسی که فکری که میکنه از جنس روشنایی هست و دارای نور هست… این یعنی علاوه بر اینکه فکر میکنه، فکر هایی هم میکنه که روشنایی رو در مقابلش قرار میده…

امیدوارم همه ما از نوع دوم باشیم که فکر های روشنی رو داشته باشیم و به راه حق برسیم!

طب اسلامی!

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان موجودی دو بعدی هست، یه بعدش روحانی و بعد دیگش جسمانی… و صد البته که خدا این اطلاعات رو بیشتر و بهتر از ما میدونه، و باز هم مسلما خدا کاری رو نصف و نیمه انجام نمیده…

پس وقتی که میگیم خداوند دستوراتی رو برای رشد و سلامت روح ما از طریق پیامبران فرستاده، مسلما از همون طریق دستوراتی رو هم برای رشد و سلامت جسممون هم فرستاده…

(بیشتر…)

داستان کوتاه: گوساله در کوزه!

سلام

استادم خدا حفظش کنه، یه حکایتی رو برای من تعریف کردند که حیفم اومد برای شما هم بازگو نکنم!

گوساله ای از روی کنجکاوی سرش رو توی کوزه‌ی بزرگی کرد ولی دیگه نمیتونست در بیاره سرشو!

صاحب این گوساله و کوزه پیرمرد و پیر زنی بودند، وقتی با این صحنه مواجه شدند نمیدونستند چیکار باید بکنند، چرا که هم گوساله براشون عزیز بود و هم کوزه؛ رفتن با دیگران مشروت کردند و همه گفتند که باید کوزه رو بشکنند تا بتونند کوساله رو نجات بدن… ولی کاری که کردند این بود که سر گوساله رو بریدن تا کوزه در امان بمونه! وقتی سر گوساله بیچاره رو که بریدن سر افتاد داخل کوزه و باز همدر نمیومد، سر انجام مجبور شدند که کوزه رو بشکنند تا سر گوساله رو از اون تو در بیارن!


به قول رزمنده عزیز:

تفکر نوشت: نذاریم کوزه و گوسالمون باهم نابود بشن…(گر در خانه کس هست یک حرف بس است…)

پ.ن: لطفا تفکر نوشت خودتون هم بنویسید!